|
یاد باد آنکه سر کوی تو منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
|
|
|
|
||||
|
بشر در گوشه محراب خواهش هاي جان افروز
نشسته در پس خوشه سجاده صد نقش حسرتهاي هستي سوز به دستش خوشه پر بار تسبيح تمناهاي رنگارنگ نگاهي مي كند سوي خدا از آرزو لبريز به زاري از ته دل يك دلم ميخواست ميگويد شب و روزش دريغ رفته و ايكاش آينده است من امشب هفت شهر آرزوهايم چراغان است زمين و آسمانم نورباران است كبوترهاي رنگين بال خواهش ها بهشت پر گل انديشه ام را زير پر دارند صفاي معبد هستي تماشايي است ز هر سو نوشخند اختران در چلچراغ ماه ميريزد جهان در خواب تنها من در اين معبد در اين محراب دلم ميخواست بند از پاي جانم باز مي كردند كه من تا روي بام ابرها پرواز مي كردم از آنجا با كمند كهكشان تا آستان عرش مي رفتم در آن درگاه درد خويش را فرياد ميكردم كه كاخ صد ستون كبريا لرزد مگر يك شب ازين شبها ي بي فرجام ز يك فرياد بي هنگام به روي پرنيان آسمانها خواب در چشم خدا لرزد دلم ميخواست دنيا رنگ ديگر بود خدا با بنده هايش مهربان تر بود ازين بيچاره مردم ياد مي فرمود دلم ميخواست زنجيري گران از بارگاه خويش مي آويخت كه مظلومان خدا را پاي آن زنجير ز درد خويشتن آگاه مي كردند چه شيرين است وقتي بيگناهي داد خود را از خداي خويش مي گيرد چه شيرين است اما من دلم ميخواست اهل زور و زر ناگاه ز هر سو راه مردم را نمي بستند و زنجير خدا را برنمي چيدند دلم ميخواست دنيا خانه مهر و محبت بود دلم ميخواست مردم در همه احوال با هم آشتي بودند طمع در مال يكديگر نمي بستند مراد خويش را در نامرادي هاي يكديگر نمي جستند ازين خون ريختن ها فتنه ها پرهيز مي كردند چو كفتاران خون آشام كمتر چنگ و دندان تيز مي كردند چه شيرين است وقتي سينه ها از مهر آكنده است چه شيرين است وقتي آفتاب دوستي در آسمان دهر تابنده است چه شيرين است وقتي زندگي خالي ز نيرنگ است دلم ميخواست دست مرگ را از دامن اميد ما كوتاه مي كردند در اين دنياي بي آغاز و بي پايان در اين صحرا كه جز گرد و غبار از ما نميماند خدا زين تلخكامي هاي بي هنگام بس ميكرد نمي گويم پرستوي زمان را در قفس ميكرد نمي گويم به هر كس عيش و نوش رايگان مي داد همين ده روز هستي را امان مي داد دلش را ناله تلخ سيه روزان تكان ميداد دلم ميخواست عشقم را نمي كشتند صفاي آرزويم را كه چون خورشيد تابان بود ميديدند چنين از شاخسار هستيم آسان نمي چيدند گل عشقي چنان شاداب را پرپر نمي كردند به باد نامرادي ها نمي دادند به صد ياري نمي خواندند به صد خواري نمي راندند چنين تنها به صحراهاي بي پايان اندوهم نمي بردند دلم ميخواست يك بار دگر او را كنار خويشتن مي ديدم به ياد اولين ديدار در چشم سياهش خيره مي ماندم دلم يك بار ديگر همچو ديدار نخستين پيش پايش دست و پا ميزد شراب اولين لبخند در جام وجودم هاي و هو ميكرد غم گرمش نهانگاه دلم را جستجو مي كرد دلم ميخواست دست عشق چون روز نخستين هستي ام را زير و رو ميكرد دلم ميخواست سقف معبد هستي فرو ميريخت پليدي ها و زشتي ها به زير خاك ميماندند بهاري جاودان آغوش وا ميكرد جهان در موجي از زيبايي و خوبي شنا ميكرد بهشت عشق مي خنديد به روي آسمان آبي آرام پرستو هاي مهر و دوستي پرواز ميكردند به روي بامها ناقوس آزادي صدا ميكرد مگو اين آرزو خام است مگو روح بشر همواره سرگردان و ناكام است اگر اين كهكشان از هم نمي پاشد وگر اين آسمان در هم نميريزد بيا تا ما فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو در اندازيم به شادي گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ای شب ، به پاس صحبت دیرین ، خدای را با او بگو حکایت شب زنده داریم شاید وفا کند ، بشتابد به یاریم ای دل ، چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من وعشق پاک من با او بگو که مهر تو از دل نمی رود هر چند بسته ، مرگ ، کمر به هلاک من ای شعر من ، بگو که جدایی چه می کند کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی ای چنگ غم ، که از تو بجز ناله برنخاست! راهی بزن که ناله از این بیشتر کنی ای آسمان ، به سوز دل من گواه باش کز دست غم به کوه و بیابان گریختم داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع ، سوختم و اشک ریختم ؟ ای روشنان عالم بالا ، ستاره ها رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید یا جان من ز من بستانید بی درنگ یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید ! آری ، مگر خدا به دل اندازدش ، که من زین آه و ناله راه به جایی نمی برم جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من از حال دل اگر سخنی بر لب آورم آخر اگر پرستش او شد گناه من ؛ عذر گناه من ، همه ، چشمان مست اوست تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من او هستی من است که آینده دست اوست . عمری مرا به مهر و وفا آزموده است داند من آن نیم که کنم رو بهر دری او نیز مایل است به عهدی وفا کند اما ـ اگر خدا بدهد ـ عمر دیگری !!
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
مقدمه امیرکبیر مردی بود بزرگ ، مردی با خصلتهای انسانی و مردم دوست . پدرش کشاورز بود و سپس آشپز شد . در دوران کودکی رنج طبقه محروم و رفاه توانگران را به خوبی لمس کرد و ظلمی را که بر طبقه ضعیف می رفت احساس نمود . وقتی که به وزارت رسید ، جامعه ای منحط را دید که در میان امواج ریاکاری ، تملق ، چاپلوسی ، دروغ و نفاق فرورفته بود همه به هم دروغ می گفتند . همه برای هم چاپلوسی می کردند. آنچه که مشهور بود تعارفهای خشک و دروغهای توخالی و چندش آور بود ونیز استئمار با زشت ترین شکلش . یک گروه شکمباره به دلیل نزدیک بودن به خاندان قاجار ، پیشکار و واسطه و سپاهی و دلقک همه چیز داشتند و یک اکثریت عظیم به این بهانه که غدوان نداشتند محروم از همه چیز و محکوم به رنج بودند . امیر کاری عظیم در پیش داشت ، مبارزه با دورغ ، ریا و فریبکاری و چنین کاری به اراده نیاز دارد و امیر چنین اراده ای را داشت ، امیر کارش را شروع کرد و همچون یک سرباز به میدان رفت ، چاپلوسان، آنان که اگر چاپلوسی را از آنان می گرفتند ، عُرضه هیچ کاری نداشتند ، وحشت کردند . او برای آبادی مملکت نیاز به عالم متخصص و فرد کارآموز داشت و اینان جز ردیف کردن کلمات تهوع آوری از القاب و غیاوین ، چیز دیگری نمی دانستند . دروغگویان و چاپلوسان و آنها که همه ایران را از آن خود می دانستند از یکرنگی، صداقت و قاطعیت امیر به وحشت افتادند. و در این میان مهد علیا ناصر الدین شاه و میرزا آقاخان نوری بیش از همه ترسیدند زیرا که آلودگیشان از همه بود . امیرکبیر در راه نجات مردم واصلاح مملکت از هیچ مانعی نمی هراسید . او بیش از همه سعی داشت از دخالت های کشور روس و انگلیس در امور کشور جلوگیری نماید زیرا که می دانست بیگانگان جز به منافع خود به هیچ چیز دیگر نمی اندیشند و هرگز در فکر خیر و صلاح مملکت نیستند . او حتی در مقابل بسیاری از خواسته های امپراتور روس ایستادگی کرد . امیر مردی دیندار و با ایمان بود .گاهی اوقات نماز شب می خواند. او نیازضعیف شدن بنیادهای مذهب راستین را فاجعه و مصیبتی بزرگ می دانست . اما در مقابل ، از کسانی که دین را وسیله غارت و نشر خرافات ساخته بودند نفرت داشت . نفرت او به ویژه از کسانی که با اشعار تخریبی و پوچ ، مقام شهدای کربلا را پائین می آورند و آنان را به صورت انسانهایی زبون و قابل ترحم نشان می دادند به اوج خود می رسید . سرانجام قاطعیت امیر در مبارزه با موانع تکامل جامعه ، موجب شد که دشمنان در صدد قتل او برآمدند . آنها ابتد او را از مقامش خلع کردند و به تبعید فرستادند و سرانجام در روز شنبه 18 ربیع الاول سال 1268 ق در حمام فین کاشان خون گرم امیر بر زمین ریخت . توطئه چاپلوسان ، غارتگران و فریبکاران سرانجام به نتیجه رسید و امیر شهید شد ، شهیدی که همچون همه شهدای تاریخ به جاودانگی پیوست . پس از شهادت امیر کوشش فراوان شد که شخصیت لوث شود . به دزدی ، خیانت و بیگانه پرستی متهمش کردند . سعی کردند که هر چه خول است از او نفی کنند و هر چه بد است به او بچسبانند اما حتی در زمانی که در همه شهرها و قربه ها و مسجدها تبلیغات دروغین ناصر ادامه داشت و بر سر در هر امامزاده ای سخن از عدالت ناصری بود . مردمان شریف و سپاسگزار در خانه سر در گوش هم می بردند و از حوادث غرور آفرین عصر صدارت امیر کبیر سخن می گفتند . از روزهایی که چاپلوسان ، رشوه گیران ، عربده کشان و افراد نالایق مجازات می شدند و خدمتگزاران جامعه تشویق . و این داستانها دهان به دهان گشتند تا به ما رسیدند .
امیرکبیر آتشفشانی در سرزمین سکوت امیرکبیر بدون می توان آتشفشانی دانست که در سرزمین سراسر سکوت ایران عصر قاجاریه و فوران کرد . او در زمانی به صدارت رسید که هیأت حاکمه ایران در لجنزاری از فساد و تباهی فرو رفته بود .رشوه خواری و به دست آوردن ( مداخل ) بیشتر موجب افتخار رجال و درباریان بود و جاسوسی و خدمت به بیگانگان قباحت چندانی نداشت . آنچه در این میان مورد توجه نبود کرامت و احترام و حیثیت مردم ایران در شهرها و روستاها و از هر شغل و هر پیشه بود . شاه و درباریان مردم را هیچ می شمردند و آنان را در ردیف حیوانات می دانستند . آقا محمد خان ، اولین پادشاه سلسله قاجار کشاورزان ایران را گروهی ( فرومایه ) می نامید و عقیده داشت که « ارباب زراعت و فلاحت باید چنان باشند که هر خانه را یک دیگ نباشد ، تا به جهت آشتی ، یک روز به عطلت و انتظار والا رعیتی نکنند و نقصان در ملک روی کند . در این دوران اطاعت کورکورانه مردم از زمامداران ، سنتی دیرین شده بود . امیرکبیر پس از رسیدن به صدارت کوشش داشت مردمی را که بت تحقیر های مداوم قلدران و زورگویان خود را هیچ نمی شمردند از خفت و خواری بیرون آورد و آنان را از گرداب اطاعت کورکورانه بیرون بکشد و به آنان شخصیت انسانی بدهد . در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه فقرو فاقه جان مردم را به لب رسانده بود . فقدان بهداشت و وجود بیماریهای مسری گوناگون ، هر ساله گروه زیادی از ایرانیان را به دیار عدم می فرستاد . افراد معلول در شهرها و روستاها سرگردان بودند و اغلب به سختی روزگار می گذراندند . وضع پست و چاپارخانه به وضعی در آمده بود که گاه رسیدن نامه از شهری به شهر دیگر شش ماه طول می کشید آن هم در کشوری مانند ایران که زمانی اولین و سریعترین سیستم جهان را داشت . خدمات دیگر شهری مطلقاً وجود نداشت و اصولاً حاکمان قاجار تا عصر امیر تأسیس مرکزی جهت ارائه چنین خدماتی را وظیفه خود نمی دانستند . امیرکبیر در عصری زمامدار شد که جامعه در ایران در گردابی از خرافه ها فرورفته بود او بخوبی می دانست که سبب برتری آدمی بر دیگر جانداران ( نیروی ادارک ) اوست و جهل و بی سوادی مانه اصلی تابش نورافزای عقل و خرد می باشد و زمانی که ابرهای تیره خرافه ها و پندارهای غلط آسمانی سرزمین را بپوشاند دانشمندان واقعی غار نشین می شوند و فالگیران ، طلسم بندان و جن گیران عقل و خرد انسانها . امیر از عمق گستردگی خرافه های جامعه عقب مانده ایران نیک آگاه بود و می دانست که رمالان و فالگیران چگونه عقل و خرد مردان را در شهر ها و روستا ها به زنجیر کشیده اند . مردم از دانش واقعی گریزان بودند و از پیشرفتهای علمی جهان تا آن تاریخ آگاهی نداشتند . در آن عصر اکثریت مردم چنان در گرداب خرافات دست و پا می زدند که حاضر بودند بمیرند اما واکسن پیشگیری آبله در بدن آنان تزریق نشود . ( داستان : روزی که امیرکبیر به شدت گریست ) بازگو کننده این واقعیت دردناک است . امیرکبیر می دانست که اعتقاد به خرافات ، بالهای اندیشه را می بندد ، نیروی ابتکار و خلاقیت را از بین می برد و زمینه را برای اسارت طولانی و ذلتبار انسان آماده می سازد . وی وی بر خلاف آنچه که بعضی از مورخان نگاشته اند « مردی جابر و مستبد » نبود بلکه سعی داشت مردم را با حقوق انسانی خویش آشنا سازد . غرض ما از تهیه این مجموعه قهرمان سازی نیست ، مردم ایران معمولاً شوقی وافر به قهرمان سازی دارند و علاقه شان به داستانهای شوق انگیز عیاران و پهلوانان که زندگانی خود را جوانمردانه وقف دیگران می کردند . مردم ایران درباره جوانمردان عصر خود داستانها و افسانه های گوناگون می ساختند و سالها دراز آن را تکرار می کردند و اما این سنت قهرمان سازی گاه به ستایش انسانهای پلیدی می انجامد که جز هوسرانی ، پستی و زدالت ، نقاط قوتی در زندگی نداشتند و تنها با تبلیغات اطرافیان به قهرمانی رسیده بودند . ستایش جنایتکارانی چون شاه اسماعیل و جعل افسانه هایی دروغین راجع به مرد شاه عباس از این گونه است . آنچه را که ما هرگز نباید فراموش کنیم این است که امیرکبیر یک انسان بود و مانند تمام انسانهای دیگر خالی از ضعف و اشتباه نبود . اصولاً همه انسانها مجموعه ای از ضعفها و قوتها هستند و امیرکبیر نیز در کنار برخورداری از نقاط قوت بسیار ، ضعیف و اشتباه هم داشت . مابخشی از این مجموعه را در اشتباهات امیرکبیر « اختصاص داده ایم و فراموش نکنیم که اشتباهات مردان بزرگ بزرگی آنان و مسئولیتی که دارند می تواند مخاطره انگیز و جبران ناپذیر باشد . یکی از اشتباهات وی اخلاص و علاقه ای بود که به مرد خام کم تجربه و مستبدی چون ناصرالدین شاه داشت . تاریخ ایران نشان داده است که اطمینان و اعتماد داشتن به قول و قرار شاهان و حاکمان مستبد اشتباه بزرگی است . افراد مستبد پیوسته در معرض فتنه کری اطرافیان خود هستند و قدر و قیمت مردان بزرگ را نمی شناسد و امیرکبیر نیز خود می دانست که همه فسادها از حکومت فردی و سلطنت مطلقه بر می خیزد . پرسش دیگر این است که میرزا تقی خان با آن هوش سرشار و آگاهی و شناختی که نسبت به روحیه انسانهای فرومایه و سفله داشت چگونه بعضی از این افراد را از پستی بیرون آورد و به آنها مقام بخشید و سبب شد که همسانان توطئه برکناری و سپس قتلش را به انجام برسانند . خانواده امیرکبیر میرزا تقی خان در حدود سال 1222 هجری قمری در هزاوه فراهان متولد شد . خانواده پدری و مادری او از طبقه پیشه ور بودند . پدرش کربلایی محمد قربان نام داشت که نخست آشپز میرزا عیسی ( میرزای بزرگ ) قائم مقام اول بود و پس از او همین شغل را در دستگاه پسرش میرزا ابوالقاسم قائم مقام ثانی داشت . میرزا ابوالقاسم قائم مقام به کربلایی محمد قربان علاقه فراوان داشت و در یکی از نامه های خود درباره او می نویسد : « او در حکم فرزند من است . طمع و توقع اینکه از دهات من بخورد و ببرد ندارد ... کوچک دل و متعارف و خوش زبان است » مادر میرزا تقی خان زنی نجیت ، عفیف و با ایمان بود . وی دختر استاد شاه محمد بنّا اهل فراهان بود . استاد شاه محمد کارهای اختصاصی خانواده قائم مقام را به عهده داشت . میرزا تقی خان ضمن نامه ای که درزمان صدارتش به شاه نوشته است ، راجع به مادرش می گوید : « اولاً زیاد شکسته شده ثانیاً معلوم است ایام فراق و این همه گرفتاریهای من و قال و قال مردم را دردل دارد . تا عصری آنجا بودم و یک ساعت از شب گذشته و اینجا شدم . انشاء ا... فردا می آید ». مرحوم عباس اقبال درباره تحصیل نوجوانی امیر می نویسد : « میرزا بزرگ قائم مقام و پسرش میرزا ابوالقاسم در تربیت مردم خاصه متعلقان و حواشی خود به نهایت ساعی بودند و جد بلیغ می نمودند . مخصوصاً میرزا ابوالقاسم قائم مقام در تعلیم و مشق امیرکبیر سعی داشت و چون امیر هم خود شوق و هوشی مفرط به تحصیل خط و سواد نشان می داد . به تدریج ترقی کرد و در حفظ منشأت قائم مقام اصراری داشت و همان برای او مایه سواد شد و آثار این منشأت بخوبی در نوشته های امیرکبیر هویداست و ( استواری ) عبارت و موجز هوش و ذکاوت امیردر دوران کودکی در مورد هوش و ذکاوت امیر داستانهای بسیار بر سر زبانهاست . حاج شیخ محمد حسن جابری انصاری مؤلف کتاب آگهی شهان از جهان در جلد سوم کتاب خود حکایات بسیاری از دوران امیرکبیر نقل می کند . ولی از جمله می نویسد : گویند که امیر در کودکی ، هنگامی که نهار قائم مقام را می آورد در حجره معلمشان ایستاده برای باز بردن ظروف آنچه معلم به آنها می آموخت و هم فرار می گرفت . تا روزی قائم مقام به آزمایش پسرانش آمده بود . هر چه از آنها پرسیدند و امیر جواب داد . قائم مقام از وی پرسید : تقی، توکجا درس خوانده ای ؟ عرض نمود ، روزها که غذای آقا زاده ها را آورده ، ایستاد و می شنوم ، قائم مقام انعامی به او داد نگرفت و گریه کرد . به او فرمود : چه می خواهی ؟ عرض کرد : به معلم امر فرمایید درسی را که به آقا زاده ها می دهد به من هم بیاموزد . قائم مقام را در دل سوخت . معلم را فرمود تا به او نیز بیاموزد . » دلیری و جسارت امیر قائم مقام میرزا تقی را به کاری گماشت و چون خوب از عهده آن بر می آمد یکی از جبه هایش را به او داد . او هم جبه را پوشید و سرجای مقام نشست . همینکه مورد باز خواست قرار گرفت گفت : هر کس چنین جبه ای را بپوشد شایسته این مسند است .» به همه چیز با دقت می نگریست محمد خان زنگنه در زمان سلطنت محمد شاه قاجار در آذربایجان ، امیر نظام عباس میرزای ولیعهد بود . وی پس از مشاهده هوش میرزا تقی خان او را وارد دستگاه خود کرد . میرزا تقی خان که در آن زمان نوجوانی بیش نبود ، بزودی لیاقت و کفایت خویش را نشان داد و در ملک منشیان وی درآمد . محمد تقی خان امیر پنجه که در آن زمان ریاست چهار فوج از افواج آدربایجان را به عهده داشت ، در خاطره ای از ملاقات خود با میرزا تقی خان در خانه محمد خان زنگنه اینطور
منابع : 1- داستانهایی از امیرکبیر تألیف : محمود حکیمی 2- امیرکبیر و ایران اثر : فریدون آدمیّت 3- تاریخ مشروطیت ایران مؤلف : دکتر مهدی ملک زاده |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود جز عشق ، عشق مردد بود چون همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است . وقتی شمارش دیوانگی به پایان رسید عشق پرید و در یک بوته گل رز پنهان شد . دیوانگی همه را پیدا کرد به جز عشق . حسادت در گوشش زمزمه کرد که عشق در بوته گل رز است دیوانگی شاخه چنگگ مانندی را از درختی کند و با شدت و هیجان زیاد در بوته گل رز فرو کرد و آن قدر ادامه داد تا با صدای ناله ای متوقف شد عشق از پشت بوته گل رز بیرون آمد با دستانش صورت خود را پوشانده بود و از میان انگشتانش قطرات خون جاری بود . آری شاخه درخت چشمانش را کور کرده بود . دیوانگی پشیمان از کرده خود رو به عشق گفت چگونه می توانم جبران کنم . گفت تو نمی توانی مرا درمان کنی گفت پس چه کنم ؟ گفت اگر می خواهی کاری کنی راهنمای من شو و این گونه بود که از آن روز به بعد عشق کور شد و دیوانگی همواره در کنارش ماند. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
آيا ميدانيد کوروش و داريوش هخامنشي که بوده اند و براي اعتلاي اين مملکت و حتي عالم بشريت چه کرده اند. چگونه است که تمامي دنياي غرب به کوروش به عنوان منجي بشريت و مظهر اولين دموکرات تاريخ بشريت مينگرند و حتي تنديس او را در پارکهاي ايتاليا، آمريکا و... و در جلوي سر در سازمان ملل و در داخل آن قرار ميدهند و وصيتنامه کوروش را به عنوان مظهر دمکراسي در سازمان ملل ميتوان مشاهده کرد اما من و توي ايراني هنوز شايد هيچ نميدانيم که کوروش و داريش که بوده اند. و حتي اکثر ايرانيان نمي دانند نام سيروس يا همان سايروس نام اصلي کوروش کبير است. پس حداقل بيايد ببينيم داريوش بدر بزرگواترمان در ۳ هزاره پيش چگونه از ما متحجران بهتر ميانديشيده. انديشه هاي که به قطع آرزو داشتم در مملکتم و در دنياي کنوني حکم فرما مي بود. البته دنياي نوين و نه ما به سمت چنين انديشه هاي ميل کرده است و اين در حاليست که هخامنشي مظهر حکومتي مقتدر با ۵۲ کشور(تقريبا نيمي از دنيا) بوده و حتي ربا يسياهان آفريقايي که در ان هنگام حقوق برابر باديگر شهر وندان قائل بوده اند. دولتي که در نهايت اقتدار برده داري را منع کرده بود(حال آنکه ما افتخار ميکنيم که پيشوايان ما در عصر جاهليت مخالف برده داري بوده اند اما خود برده و کنيز نگاه ميداشته اند و مثلا از روي لطف بعضي از آنها را آزاد ميساختند). ايا ميدانيد يکي از خدمتهاي داريوش به جهان و همين عربها چه بوده... کانال داريوش .. فکر نمي کنم متوجه شده باشيد چون متاسفانه کانالي را که کوروش آغاز کرد و خشايار شاه له پايان برد امروزه بنام کانال سوئز ناميده ميشود. حال بينديشيد که کدامان معصومترند.؟؟؟؟؟ وصيت نامه داريوش کبير اينك كه من از دنيا مي روم بيست و پنج كشور جزو امپراطوري ايران است و در تمام اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم اين كشورها در ايران نيز داراي احترام مي باشند.جانشين من خشايارشاه بايد مثل من در حفظ اين كشورها بكوشد و راه نگه داري اين كشورها اين است كه در امور داخلي آنها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد.اكنون كه من از دنيا مي روم تو دوازده كرور دريك زر در خزانه سلطنتي داري و اين زر يكي از اركان قدرت تو مي باشد زيرا قدرت پادشاه فقط به شمشير نيست بلكه به ثروت نيز هست.البته به خاطر داشته باش كه تو بايد به اين ذخيره بيفزايي نه اينكه از آن بكاهي.من نمي كويم كه در مواقع ضروري از آن برداشت نكن زيرا قاعده اين زر در خزانه آن است كه هنگام ضرورت از آن برداشت كنند اما در اولين فرصت آنچه برداشتي به خزانه برگردان.مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پيوسته وسايل رضايت خاطرش را فراهم كن.ده سال است كه من مشغول ساختن انبارهاي غله در نقاط مختلف كشور هستم و من روش ساختن انبارها را كه با سنگ ساخته مي شود و به شكل استوانه است در مصر آموختم . چون انبارها پيوسته تخليه مي شود حشرات در آن بوجود نمي آيند و غله در اين انبارها چند سال مي ماند بدون اينكه فاسد شود و تو بايد بعد از من به ساختن انبارهاي غله ادامه دهي تا اينكه همواره آذوقه دو يا سه سال كشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اينكه غله جديد بدست آمد از غله موجود در انبارها براي تأمين كسرخواروبار استفاده كن و غله جديد را بعد از اينكه بوجاري شد به انبارها منتقل نما و به اين ترتيب تو هرگز براي آذوقه در اين مملكت دغدغه نخواهي داشت ولو دو يا سه سال پياپي خشكسالي شود.هرگز دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو كافي است چون اگر دوستان و نديمان خود را به كارهاي مملكتي بگماري و آن به مردم ظلم كنند و استفاده نا مشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري كه رعايت دستي بنمايي.كانالي كه من مي خواستم بين شط نيل و درياي سرخ بوجود بياورم هنوز به انجام نرسيده و تمام كردن اين كانال از نظر بازرگاني و جنگلي خيلي اهميت دارد و تو بايد آن كانال را باتمام برساني و عوارض عبور كشتيها نبايد آنقدر سنگين باشد كه ناخدايان كشتيها ترجيح بدهند كه از آن عبور نكنند.اكنون من سپاهي به طرف مصر فرستادم تا اينكه در اين قلمرو ايران،نظم و امنيت برقرار كند،ولي فرصت نكردم سپاهي به يونان بفرستم وتو بايد اين كار را به انجام برساني.با يك ارتش نيرومند به يونان حمله كن و به يونانيان بفهمان كه پادشاه ايران قادر است مرتكبين فجايع را تنبيه كند.توصيه ديگر من به تو اين است كه هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده.چون هر دوي آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دورنما.هرگز عمال ديوان را بر مردم مسلط نكن و براي اينكه عمال ديوان به مردم مسلط نشوند براي ماليات،قانوني وضع كردم كه تماس عمال ديوان را با مردم خيلي كم كرده است و اگر اين قانون را حفظ كني عمال حكومت با مردم زياد تماس نخواهند داشت.افسران و سربازان ارتش را راضي نگهدار و با آنها بد رفتاري نكن. اگر با آنها بد رفتاري كني آنها نخواهند توانست معامله متقابل كنند.اما در ميان جنگ تلافي خواهند كرد.ولو به قيمت كشته شدن خودشان باشد و تلافي آنها اينطور خواهد بود كه دست روي دست مي گذارند و تسليم مي شوند تا اينكه وسيله شكست خوردن تو را فراهم نمايند.امر آموزش را كه من شروع كردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنويسند تا اينكه فهم و عقل آنها بيشتر شود و هر قدر كه فهم و عقل آنها زيادتر شود،تو بااطمينان بيشتر مي تواني حكومت كني.همواره حامي كيش يزدان پرستي باش. اما هيچ قومي را مجبور نكن كه از كيش تو پيروي نمايد و پيوسته به خاطر داشته باش كه هر كس بايد آزاد باشد كه از هر كيش كه ميل دارد پيروي نمايد.بعد از اينكه من زندگي را بدرود گفتم،بدن من را بشوي و آنگاه كفني را كه خود فراهم كرده ام بر من بپيچان و در تابوت سنگي قرار بده و در قبر بگذار.اما قبرم را كه موجود است مسدود نكن تا هر زمان كه مي تواني وارد قبر بشوي و تابوت سنگي مرا در آنجا ببيني و بفهمي،من كه پدر تو و پادشاهي مقتدر بودم و بر بيست و پنج كشور سلطنت مي كردم مردم و تو نيز مثل من خواهي مرد زيرا سرنوشت آدمي اين است كه بميرد،خواه پادشاه بيست و پنج كشور باشد يا يك خاركن و هيچ كس در اينجا باقي نمي ماند. اگر تو هر زمان كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت را ببيني،غرور و خودخواهي بر تو غلبه خواهد كرد اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي،بگو كه قبر مرا مسدود نمايند و وصيت كن كه پسرت قبر تو را باز نگهدارد تا اينكه بتواند تابوت حاوي جسد تو را ببيند.زنهار،زنهار،هرگز مدعي و هم قاضي نشو اگر از كسي ادعايي داري موافقت كن يك قاضي بيطرف آن ادعا را مورد رسيدگي قرار بدهد و رأي صادر نمايد.زيرا كسي كه مدعي است اگر قاضي هم باشد ظلم خواهد كرد.هرگز از آباد كردن دست برندار،زيرا اگر دست از آباد كردن برداري كشور تو رو به ويراني خواهد گذاشت زيرا قاعده اينست كه وقتي كشورآباد نمي شود به طرف ويراني مي رود.در آباد كردن،حفر قنات و احداث جاده و شهر سازي را در درجه اول اهميت قرار بده.عفو و سخاوت را فراموش نكن و بدان بعد از عدالت برجسته ترين صفت پادشاهان عفو است و سخاوت.ولي عفو فقط موقعي بايد به كار بيايد كه كسي نسبت به تو خطايي كرده باشد و اگر به ديگري خطايي كرده باشد و تو خطا را عفو كني ظلم كرده اي زيرا حق ديگري را پايمال نموده اي.بيش از اين چيزي نمي گويم و اين اظهارات را با حضور كساني كه غير از تو در اينجا حاضر هستند كردم تا اينكه بدانند قبل از مرگ من اين توصيه ها را كرده ام و اينك برويد و مرا تنها بگذاريد زيرا احساس ميكنم كه مرگم نزديك شده است. "
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
نگاه اجمالی آنچه خداوند در طبیعت به ودیعه نهاده است، اگر بصورت صحیح و در جهت درست مورد استفاده قرار گیرد، وسایل رفاه و آسایش بیشتر را تأمین خواهد کرد. اما اگر این امکانات خدادادی در جهت نادرست و نامشروع مورد بهره برداری قرار گیرند، نه تنها وسیلهای برای آرامش و آسایش او نخواهد بود، بلکه بلای جان او شده و وسیلهای برای تهدید هستی او تبدیل خواهد شد. یکی از این منابع طبیعی سنگ معدن اورانیوم است که اگر بصورت درست مورد استفاده قرار گیرد، بسیار مفید بوده و به تعداد فوقالعادهای میتواند انرژی برق مورد استفاده بشر را تأمین کند، اما متأسفانه استفادههای نادرست سبب شده است که این عنصر خدادادی ماده اولیه سلاحهای مرگبار باشد که بمب اتمی یکی از این نمونهها میباشد. تاریخچه استفاده از انرژی هستهای به مقیاس زیاد بین سالهای 1939 تا 1945 میلادی در ایالات متحده آمریکا انجام شد. این امر زیر فشار جنگ جهانی دوم بصورت نتیجه تلاشهای مشترک تعداد زیادی از دانشمندان و مهندسان صورت گرفت. دست اندرکارانی که در ایالات متحده به این کار اشتغال داشتند، آمریکایی ، بریتانیایی و پناهندگان اروپایی کشورهایی بودند که زیر سلطه فاشیسم قرار داشتند. تلاش آنان این بود که قبل از آلمانیها به یک سلاح هستهای دست پیدا کنند ، این سلاح هستهای همان بمب اتمی بود. بمب اتمی در اصل یک راکتور هستهای کنترل نشده است که در آن یک واکنش هستهای بسیار وسیع در مدت یک میلیونیم ثانیه در سراسر ماده صورت میگیرد. بنابراین ، این واکنش با راکتور هستهای کنترل شده تفاوت دارد. در راکتور هستهای کنترل شده ، شرایط به گونهای سامان یافته است که انرژی حاصل از شکافت بسیار کندتر و اساسا با سرعت ثابت رها میشود. در این راکتور ، ماده شکافت پذیر به گونهای با مواد دیگر آمیخته میشود که بطور متوسط ، فقط یک نوترون گسیل یافته از عمل شکافت موجب شکافت هسته دیگر میشود، و واکنش زنجیری به این طریق فقط تداوم خود را حفظ میکند. اما در یک بمب اتمی ، ماده شکافتپذیر خالص است، یعنی یک متعادل کننده آمیخته نیست و طراحی آن به گونهای است که تقریبا تمام نوترونهای گسیل یافته از هر شکافت میتواند در هستههای دیگر شکافت ایجاد کند. عناصر اصلی سازنده بمب اتمی در طول جنگ جهانی دوم از راکتورهای هستهای برای تولید مواد خام نوعی بمب هستهای ، یعنی برای ساختن 239Pu از 235U استفاده میشد. هر دو این عناصر میتوانند یک واکنش زنجیری کنترل نشده سریع ایجاد کنند. بمبهای هستهای یا اتمی از هر دو این مواد ساخته میشوند. تنها یک بمب اتمی که از 235U ساخته شده بود، شهر هیروشیما در ژاپن را در 6 آگوست سال 1945 میلادی ویران کرد. بمب دیگری که از 239U در ساختن آن بکار برده شده بود، سه روز بعد شهر ناکازاکی کشور ژاپن را با خاک یکسان ساخت. یک مسئله فرعی ، ریزشهای رادیواکتیو حاصل از آزمایش بمبهای اتمی است. در انفجار بمب اتمی مقدار قابل توجهی محصولات شکافت رادیواکتیو پراکنده میشوند. این مواد بوسیله باد از یک بخش جهان به نقاط دیگر آن منتقل میشوند و بوسیله باران و برف از جو زمین فرو میریزند. بعضی از این مواد رادیواکتیو طول عمر زیادی دارند، لذا بوسیله مواد غذایی گیاهی جذب شده و بوسیله مردم و حیوانات خورده میشوند. معلوم شده است که اینگونه مواد رادیواکتیو آثار ژنتیکی و همچنین آثار جسمانی زیان آوری دارند. یکی از فراوانترین محصولات حاصل از شکافت 235U یا 239Pu ، که از لحاظ شیمیایی شبیه 4020Ga است. بنابراین وقتی که 90Sr حاصل از ریزشهای رادیواکتیو وارد بدن میشود، به ماده استخوانی بدن راه مییابد. این عنصر میتواند با گسیل ذرات بتا با انرژی 0.54 میلیون الکترون ولت (نیم عمر 28 سال) نابود میشوند، که میتواند به سلولها آسیب رسانده و موجب بروز انواع بیماریها از قبیل تومور استخوان ، لوکمیا و ... ، دید کلی همه ما میدانیم چه انرژی عظیم و قابل ملاحظهای در داخل اتمها وجود دارد. این انرژی همان است که عموما آن را انرژی اتمی مینامند. اما چون این انرژی در داخل هسته اتمها وجود دارد در زبان علمی نام دقیقتر آنرا انرژی هستهای انتخاب کردهاند. هنگامی که دانشمند ایتالیایی به نام انریکو فرمی ، تجربیات و تحقیقات خود را در زمینه عملی ساختن فعل و انفعالات زنجیری مداوم دنبال میکرد. پیش بینی میشد که این فعل و انفعال ممکن است انفجاری باشد. به همین سبب ایالات متحده آمریکا که در جنگ جهانی دوم شرکت کرده بود، در صدد برآمد تحت عنوان مبارزه ضد فاشیستی ، نظر دانشمندان اروپایی را برای ساختن سلاح اتمی جلب کند. لذا آن را به ممالک متحده فرا خواند، تا در آنجا که دور از بمبهای دشمن قرار داشت و شرایط کار بهتر بود. امکان استفاده از این انرژی انفجاری را که در سلاحهای جنگی ، مخصوصا بمب مورد بررسی قرار دهند.پس از گرد آمدن برجسته ترین دانشمندان ، ابتدا تجسساتی در زمینه تصفیه 235U و بعد ساختن پلوتونیوم در آزمایشگاههای چند دانشگاه مهم آمریکا از جمله دانشگاههای کلمبیا و کالیفرنیا صورت گرفت. نتیجه این تجسسات ، ساختن دو کارخانه بزرگ و مجهز برای تصفیه 235U و ساختن پلوتونیوم منجر گردید. سپس آزمایشگاه عظیم و مجهز ، لوس آلاموس در ایالت نیومکزیکو تحت نظر دانشمندان معروف . جی . آر . اوپن هایمر تأسیس شد. دانشمندان معروف دیگری از کشورهای مختلف از قبیل جیمز چارویک ، اچ بث ، آر. آرویلسون ، نیلس بوهر و غیره ، برای ساختن بمب اتمی ، یعنی سلاحی که ممکن است سبب نابودی بشر و تمدن او گردد، همکاری کردند. در نتیجه تحقیقات دانشمندان ، اساس ساختمان بمب اتمی پی ریزی شد. البته بسیاری از وسایلی که برای بمب اتمی بکار رفت، به کلی افشا نشده ، با این حال با اطلاعات وسیعی که ضمن اظهارات رئیس طرح مانهاتان بدست آمد، طرز عمل تا اندازهای روشن گردید. ** اولین بار در شانزدهم ژوید سال 1945 ، بمب اتمی کوچک ، به عنوان آزمایش ، در صحرای الاموگوردو واقع در ایالت نیومکزیکو منفجر گردید. بمب را در انتهای بمبی از فولاد نصب کرده بودند و فرمان انفجار آن از پناهگاهی به فاصله 10 کیلومتر صادر میشد. محل دیده بانی ناظر این در 17 کیلومتری نقطه انفجار بود. نتیجه این آزمایش به قدری وحشت انگیز بود، که از آنچه قبلا پیش بینی شده بود تجاوز میکرد، از جمله برج فولادین حامل بمب به کلی تبخیر شده و در جای آن گودالی وسیع بوجود آمده بود. ** کمتر از یک ماه بعد ، بمب اتمی دیگری که قدرت تخریبی آن معادل (1000 تن TNT) بود، روی بندر هیروشیما در ژاپن منفجر گردید (انفجار هیروشیما)، که در نتیجه ، آن شهر به کلی ویران شد و چند هزار مردم به هلاکت رسیدند. فقط معدودی از سکنه اطراف شهر از این بلا جان به در بردند، که هنوز بازماندگان آنان از اثرات زیان بخش تشعشعات هستهای آن رنج میبرند. ** سومین بمب اتمی روز نهم ماه اوت روی شهر ناکازاکی منفجر شد و این دو فاجعه تاریخی کشور ژاپن را در مقابل ایالت متحده آمریکا به زانو در آورد. هر چند که پس از جنگ جهانی دوم دولت آمریکا نام طرح مانهاتان را به کمسیون انرژی اتمی تبدیل کرد و فعالیت این کمسیون را به موارد استفاده از انرژی اتمی در صنعت ، پزشکی و کشاورزی تخصیص داد و در حال حاضر یک کمسیون بین المللی نیز برای استفادههای صلح جویانه از انرژی اتمی فعالیت میکنند. بنابراین هنوز هم آزمایشهای سلاحهای هستهای ادامه دارد و بدین وسیله دول بزرگ جهان در برابر یکدیگر قدرت نمایی میکنند. ** ساختار سلاح هستهای به این صورت است که هر گاه مقدار عنصر قابل شکافت ، که از اندازه بحرانی بیشتر باشد، پدیده شکافت شروع می شود. این پدیده خیلی سریع پیشرفت میکند و با آزاد شدن مقادیر عظیم انرژی در مدت بسیار کوتاه ، انفجار مهیبی رخ میدهد. ولی از آنجایی که بمب باید در لحظه دلخواه منفجر شود، مقداری از 235U ، یا 239Pu را که خالص بوده و حجم کلی آن از اندازه بحرانی بیشتر باشد، به چند قسمت مجزا ، که هر یک از آنها از اندازه بحرانی کمتر است، تقسیم میکنند و این قسمتها را در محفظهای طوری قرار میدهند که نوترونهایی که ممکن است در هر یک از آنها آزاد شوند، در قسمت دیگر نفوذ نکنند.در این تقسیم بندی هرگاه به هر روشی در یکی از اجزای بمب پدیده شکافت شروع شود، در لحظهای که انفجار باید صورت گیرد، رخداد پدیده شکافت زنجیری و مداوم نخواهد بود. این مواد با جرمهای زیر جرم بحرانی عنصر قابل شکافت را به هم نزدیک میکنند. تا مجموع آنها از جرم بحرانی بیشتر شود و واکنش زنجیری به وقوع بپیوندد.نباید فراموش کرد که پیشرفت واکنش زنجیری بسیار سریع است و انفجار اتمی در قطعات اورانیوم فقط در حدود یک میلیونم ثانیه طول میکشد. لذا اگر اندازههای بحرانی زیر را به آهستگی به هم نزدیک کنیم. ممکن است قبل از تماس ، واکنش زنجیری شروع شود و شدت گرمای حاصل از شکافتهای اولیه به حدی گردد، که قبل از انفجار واقعی ، ماده قابل شکافت را متلاشی سازد و واکنش زنجیری به خاموشی گراید. برای رفع نقایص بمب هستهای به صورت زیر عمل میکنیم: اولا اتصال قطعات اورانیوم بوسیله یک ماده منفجره قوی نظامی صورت میگیرد. - ثانیا محفظه ماده اتمی را بسیار ضخیم و محکم می سازد. تا در آغاز واکنش زنجیری از متلاشی شدن ماده مزبور جلوگیری کند و سپس انفجار واقعی صورت گیرد. بهینه سازی خروجی بمب و افزایش قدرت آن · طرق مختلف نزدیک کردن قطعات اورانیوم یا پلوتونیوم به یکدیگر هنوز یک موضوع سری نظامی است. ولی واقعیت این است که هر چه سرعت اتصال قطعات زیادتر باشد، واکنش زنجیری سریعتر و و مقدار بیشتری از هستههای اورانیوم موجود شکافته شده و بهره سلاح اتمی بیشتر میشود. · اصولا اتصال سریع قطعات است که انفجار مهیب بمب اتمی را بوجود میآورد. اگر منعکس کنندهای به دور ماده اتمی قرار داده شود، از فرار نوترونها جلوگیری نموده و شکافت زنجیری تسریع میگردد. استفاده از منعکس کننده نوترون ، وزن بحرانی را نیز تقلیل میدهد. · باید توجه داشت که حتی در بهترین شرایط همه اورانیوم موجود در یک بمب اتمی تحت عمل شکافتن قرار نمیگیرد و در شرایط بسیار مناسب تنها در حدود 10 درصد ماده هستهای شکافته میشود و بقیه در نتیجه ، انفجار تبدیل به غبار شده و در فضا پخش میگردند بدون اینکه هستههای آنها شکافته شوند. · جرم بحرانی از اسرار نظامی است و ممالکی که آن را میدانند به شدت از فاش شدن آن جلوگیری میکنند. بنابرین از مطالبی که در این باره منتشر شده است، چنین بر می آید که جرم بحرانی باید بین ا و 10 کیلوگرم باشند. · وجود جرم بحرانی ، افزایش قدرت بمب اتمی را محدود میکند. زیرا برای آنکه بتوانیم انفجاری ایجاد کنیم: o اولا نباید مقدار سوختی کمتر از جرم بحرانی بکار بریم و این مقدار حد پایین بمب اتمی را تعیین میکند. o ثانیا وزن هر یک از قطعات اورانیوم درون بمب نمیتواند بیش از وزن بحرانی باشد. زیرا در آن صورت هر قطعه خود به خود منفجر خواهد شد. · ساختن بمبهای بیش از دو قطعه نیز بسیار مشکل است. زیرا اگر دو قطعه از قطعات اورانیوم ، حتی به اندازه یک میلیونم ثانیه قبل از قطعات دیگر به هم وصل شوند، انفجار اتمی صورت خواهد گرفت و باعث پراکندگی قطعات دیگر اورانیوم خواهد شد. قطعات دیگر مجال دخول در قطعات زنجیری را نخواهند یافت. به عبارت دیگر بطور کلی میزان اتمهای اورانیومی که در واکنشهای زنجیری وارد میشوند، با افزایش تعداد قطعات داخل بمب ، تقلیل مییابد و عمل انفجار ناقص میماند. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اقتصاد بازار و توزيع درآمد اقتصاد اثباتى(3) دستيابى به كارايى اقتصادى را وظيفه خويش مى شمارد. هدف, تخصيص منابع به نحوى است كه با امكانات موجود بيش ترين مطلوبيت فراهم آيد. اما اين كه اين مطلوبيت حداكثر شده, چگونه بين آحاد جامعه توزيع شود, به هنجارهاى(4) مقبول جامعه بستگى دارد كه قضاوت درباره آن ها بيرون از مسئوليت اقتصاددان تلقى مى شود. در مدل بهينه پارتو كه دستيابى بدان هدف اصلى اقتصادهاى رايج است, تمام تلاش, يافتن منحنى سرحدى امكانات ـ مطلوبيت است كه مكان هندسى نقاطى است كه بهترين تخصيص منابع بين دو صنعتX وY , و بهترين توزيعX وY ,بين دو (گروه) مصرف كننده A وB را نشان 2 ـ بازار در توزيع درآمد چگونه عمل مى كند؟(10) در نظام بازار, درآمد آحاد مردم از طريق عرضه منابع و نهاده هايى كسب مى شود كه در اختيار دارند. اين منابع را مى توان سه دسته شمرد. سرمايه انسانى, سرمايه مالى و سرمايه فيزيكى. سرمايه انسانى يا نيروى كار در قبال مزد و حقوق فروخته مى شود, سرمايه مالى در قبال بهره يا سود ارائه مى گردد, و سرمايه فيزيكى, مانند زمين يا خانه, در برابر اجاره واگذار مى شود. بنابراين درآمد هر فرد به مقدار منبعى كه در اختيار دارد, و بهايى كه در قبال آن مى تواند دريافت كند, بستگى مى يابدO توزيع منابع توليد (ثروت) نقش بهره و نظام ربوى در پيدايش نابرابرى سرمايه انسانى يا نهاده نيروى كار, چنان كه ملاحظه شد, با مشاركت در فرايند توليد و قبول خطر, سهمى از توليد را نصيب خويش مى كند. اين سهم چنان كه در ادامه مقاله خواهيم ديد, از خطرات مختلفى آسيب مى بيند. اما در مورد سرمايه مالى در نظام سرمايه دارى چنين نيست. وقتى سرمايه مالى به عنوان نهاده توليد بررسى شود, نكات قابل توجهى در ارتباط با نابرابرى درآمد آشكار مى شود.وقتى يك سرمايه گذارى توليدى صورت مى گيرد, سرمايه گذار با استفاده از پول عرضه شده در بازار سرمايه و تبديل آن به سرمايه فيزيكى و سرمايه جارى نقدى, و استخدام نيروى كار, دست به توليد مى زند. او بايد براى سرمايه استفاده شده بهره ثابت كنار بگذارد. اين بهره تحت عنوان هزينه سرمايه, بخشى از هزينه قطعى بنگاه را به خود اختصاص مى دهد. هدف از فعاليت اقتصادى نيز كسب سود است. گرچه چنين فرض مى شود كه در بلندمدت بازار رقابتى سودى باقى نمى گذارد و تنها بهره سرمايه و مزد كارگر و هزينه مديريت, قيمت تمام شده را مى سازد. پس سود فعاليت اقتصادى كه تفاضل درآمد و هزينه است متغير بوده و به صفر ميل مى كند. در حالى كه بهره نرخ ثابت دارد و جزيى از هزينه تمام شده است. اگر سود, يعنى تفاضل درآمد و هزينه منفى باشد, توليدى صورت نخواهد گرفت, كارگر اخراج مى شود, ولى بهره سرمايه به جاى خويش باقى است. ربا دهنده هيچ كارى به سود و زيان ربا گيرنده ندارد. او بهره خويش را مطالبه مى كند.كرويتس (1997) نقش بهره را در ايجاد نابرابر به خوبى آشكار مى سازد.(12) يكى از شرايط رقابت كامل, وجود بازار كامل است. بازارى كه ساز و كار قيمت به شكلى رقابتى تعيين كننده آن است. در بازار كالا و خدمات, عرضه و تقاضا قيمت را معلوم مى سازد. اين قيمت به طور طبيعى نمى تواند كم تر از هزينه تمام شده باشد. زيرا در اين صورت عرضه متوقف مى شود, و چون كمبود پيش مىآيد, مجددا قيمت بالا رفته و انگيزه توليد فراهم مى گردد. رشد زياد قيمت نيز توليد كنندگان جديد را به صحنه جذب مى كنند, كه بالمآل با افزايش عرضه, قيمت را كاهش مى دهند. پس ساز و كار قيمت در بازار رقابتى نقش تنظيم كننده براى رسيدن به حداقل قيمت را بازى مى كند. اما اين قانون در بازار سرمايه مالى صدق نمى كند. آن چه ساز و كار قيمت را در بازار كالا موفق مى سازد, دو چيز است: اول آن كه, هر كالايى در معرض اتلاف, كهنگى و از مدافتادن و ناكارا شدن از جهت فن آورى (كالاهاى سرمايه اى) قرار دارد. پس احتكار آن چندان مقدور نيست. خدمات نيز اگر عرضه نشود, اساسا قيمتى (مزد) در كار نخواهد بود. دوم آن كه, به فرض نگهدارى, هزينه انباردارى, اگر طولانى شود, ممكن است سود انتظارى را خنثى كرده و زيان به بار آورد.در حالى كه صاحب سرمايه مالى از هر دو خطر مصون است. او مى تواند به راحتى پول را احتكار كند و براى بيش ترين سود, صبر پيشه كند. هيچ فشارى براى عرضه سرمايه در كار نيست. "به همين سبب, هيچ بازار سرمايه اى در هيچ زمانى اشباع نخواهد شد و در اين بازار كمبود مصنوعى پول وجود خواهد داشت. دليل اين كه ما همواره (در گذشته هاى دور و اكنون), در همه ى دنيا با نرخ بهره مثبت روبرو هستيم, در همين امر نهفته است". (صفحه 25). يعنى بازار براى سرمايه, كامل نيست. به بيان روشن تر پول از قواعد بازار تبعيت نمى كند و صاحبان آن تنها در صورتى به عرضه آن رضا مى دهند كه رشوه اى تحت عنوان بهره دريافت كنند. بدين ترتيب نهاده سرمايه مالى بدون پذيرش خطر زايندگى پيدا مى كند, بر خلاف سرمايه انسانى. بنابراين فاصله روزافزون سهم اين دو از توليد امرى قطعى است. 3 ـ نظريه بهره ورى نهايى و توزيع درآمد در بازار رقابتى, در بلندمدت, توليد بهينه در نقطه اى صورت مى گيرد كه توليد كننده سود غير متعارف يا سود بازرگانى ندارد. به عبارت ديگر, بهايى كه وى از عرضه كالا به دست مىآورد تنها هزينه هاى نهاده ها را مى پوشاند. از طرف ديگر نهاده ها نيز تا جايى به كار گرفته مى شود كه ارزشى كه در توليد خلق مى كنند با قيمت آن ها برابر شود. بدين ترتيب ادعا مى شود كه نيروى كار و سرمايه دقيقا به اندازه اثر توليدى خويش مزد يا بهره دريافت مى كنند. زيرا, ارزش كالاى توليدى از جمع بهره ورى نيروى كار و سرمايه به دست مىآيد, و معادل اين ارزش بين صاحب نيروى كار (كارگر) و صاحب سرمايه (سرمايه دار), به نسبت نقشى كه داشته اند توزيع شده است.علاوه بر آن, وجود بازار رقابتى باعث مى شود اختلاف مزد بين كارگران و نابرابرى در بازده سرمايه ى سرمايه داران كاهش يابد. اگر مزد در صنعتى بالاتر باشد, كارگران تشويق مى شوند كه از بخش هاى كم مزد به آن روى آورند. اين تمايل, عرضه كارگر را به صنعت مزبور اضافه مى كند, و بدين ترتيب مزد در آن جا كاهش مى يابد. از آن طرف خروج كارگران از بخش هاى كم مزد, عرضه نيروى كار را براى آن ها كاهش داده و افزايش مزد را سبب مى شود. در نتيجه مزد دو بخش برابر مى گردد. همين طور اگر نرخ بازگشت سرمايه در صنعتى بالاتر از صنعت ديگرى باشد, جابه جايى مشابه, بازدهى سرمايه را در دو بخش يكسان مى سازد. اگر كشاورزى زمين خويش را به محصولى اختصاص مى دهد كه فروش بهترى دارد, افزايش اين محصول, قيمت آن را كاهش مى دهد. و در مقابل كاهش عرضه محصولى كه قبلا در آن زمين توليد مى شد, قيمت آن را بالا مى برد. در نتيجه بازدهى زمين براى كشت هر دو محصول, به يكديگر نزديك مى شوند. 2) بهره ورى هر عامل توليدى مستقل از ساير عوامل نيست. وقتى مقدار معينى از نيروى كار با تركيب مشخصى از ساير نهاده ها, در توليد نقش بازى مى كند, ناممكن است كه سهم مشخصى از توليد كل را به هر عامل نسبت دهيم. مثلا وقتى تراكتورى با يك كارگر و مقدار يك هكتار زمين و مقدار معينى بذر و كود, براى توليد گندم به كار گرفته مى شود, نمى توان دقيقا معلوم كرد كه سهم هر عامل, مانند كارگر, از گندم توليدى چقدر است. وقتى چنين چيزى ممكن نباشد ادعاى عادلانه بودن مزد پرداختى قابل پذيرش نيست. در واقع نظريه توليد نهايى براى اندازه گيرى تغيير مقدار محصول كل در اثر به كارگيرى يك واحد اضافى از نهاده اى خاص, قابل استفاده است, ولى نمى تواند بخش معينى از توليد كل را به يك نهاده مرتبط سازد. نظريه بهره ورى نهايى در واقع نظريه تقاضاى نهاده ها است. كانون قضيه اين است كه كارفرماى حداكثر ساز سود هرگز براى يك واحد از نهاده نيروى كار, زمين, ماشين و هر چيز ديگر كه باشد, بيش از ارزشى كه آن واحد نهاده براى وى خلق مى كند, نخواهد پرداخت. ارزش آن واحد نهاده براى بنگاه كه به وسيله درآمد اضافى اى تعيين مى شود كه با به كارگيرى آن به دست مىآيد (يا حدس زده مى شود به دست خواهد آمد). بنابراين قيمت نهاده ها در بازار (رقابتى) تا اندازه اى بازتاب بهره ورى نهايى آن نهاده است. البته قيمت هر نهاده به عرضه و تقاضاى آن بستگى دارد. تئورى بهره ورى نهايى به ما براى فهم طرف تقاضاى نهاده كمك مى كند, ولى چيزى درباره سهم اين نهاده در توليد كل يا قيمت عادلانه نهاده نمى گويد. تا بحث طرف عرضه بازار نهاده صورت نگيرد تصوير كامل نيست (:536 Stroup, 1987 للهGwartney ). ظاهرا خطاى عادلانه بودن مزد از عبارت "مزد با توليد نهايى كارگر برابر است" ناشى مى شود. در واقع توليد نهايى, حاصل كار كارگر آخر نيست, بلكه تغيير توليد كل پس از ورود كارگر آخر به فرايند توليد است. به همين دليل اين نظريه ربطى به توزيع درآمد ندارد.3) چنان كه گفته شد بهره ورى هر نهاده, مستقل از كميت و كيفيت ساير نهاده ها نيست. مثلا تعويض مدير ناكارآمد يك بنگاه, با مديرى خلاق, مى تواند بهره ورى كارگران را به شدت متحول سازد. يا اين كه با مواد خام مناسب و با كيفيت بالا, محصول ارزشمندترى به دست كارگران توليد مى شود. خلاصه افزايش كارايىX منحنىVMP را به سمت بالا منتقل مى سازد. اگر پرداخت بر اساس بهره ورى عدالت باشد, ظلم ناشى از مديريت ضعيف يا كمبود سرمايه جارى در شكل مواد خام نامرغوب را كارگران بايد تحمل كنند؟ چنان كه گفتيم علاوه بر توليد نهايى, ارزش نهاده به قيمت محصول نيز بستگى دارد. فزونى درآمد يك فوتباليست ملى پوش نسبت به يك استاد دانشگاه به سختكوشى وى بستگى ندارد. همين طور به مواهب ذاتى برتر, بلكه به بازار گرم تر براى اولى پيوند خورده است. چه كسانى اين بازار را گرم تر مى كنند؟ مصرف كنندگان, يا تبليغات رسانه اى و باشگاهى صاحبان صنعت ورزش و نيز سياستگزاريهاى حكومتى؟ افزايش نابرابرى از تغييرات ساختار بازار كار نيز متإثر است. بدين معنا كه در جوامع سرمايه دارى, مانند انگلستان, افزايش اعانات اجتماعى, با افزايش نرخ اشتغال همراه شده است. در حالى كه انتظار مى رود با افزايش عرضه شغل پرداخت هاى انتقالى دولت كاهش يابد. علت اين تعارض, روند استفاده بيش تر نيروى كار از شغل هاى قابل انعطاف است كه پديده بيكارى را در كنار پديده چند شغلى آشكار ساخته است. رشد سريع فنآورى در كشورهاى صنعتى نيز باعث افزايش نرخ بيكارى كارگران غير ماهر و غير تحصيل كرده شده است و بدين ترتيب مزد آن ها به طور نسبى كاهش يافته است (:275 Bailey, 1995).(16) خلاصه آن كه, تئورى بهره ورى نهايى براى توزيع درآمد, گرچه بسيار مشهود شده است, در دنياى واقعى كاربرد محدودى دارد. اشكالات عمده آن عبارت است از 1) كاربرد اين نظريه در تابع توليد همگن از درجه اول است كه در عمل نادر است. مشكلات درباره تغييرات ناشى از مقياس[ فزاينده يا كاهنده] كه واقعى تر است, بروز مى كند. 2) فرض رقابت كامل مبناى اين نظريه است. يعنى اين نظريه نمى تواند تبعيض جنسى, نژادى و طبقاتى را توضيح دهد. همين طور نمى تواند پديده چانه زنى جمعى (نقش اتحاديه ها) را كه طبق آن دستمزدها بدون ارتباط باVMPL و تنها با فشار افزايش مى يابد, تشريح كند. 3) اقتضاى اين نظريه اين است كه اگر سود كارفرمايان حتى بازرگانى به 20 درصد از درآمد ملى در بعضى كشورها برسد, بحثى نخواهد كردPen, 1971) ). 4 ـ خلاصه و نتيجه گيرى اقتصاد اثباتى با ادعاى ارائه دانش فرا ارزشى, قضاوت درباره توزيع درآمد را امرى ارزشى تلقى كرده و از آن دامن مى كشد. به روشنى آشكار است كه اين, خود قضاوتى ارزشى درباره ترجيح بازار آزاد و نتايج توزيع درآمدى آن است. قضاوتى كه كارايى را تنها هدف, يا اصيل ترين هدف اجتماع تلقى مى كند و نتايج توزيع درآمد را, هر چه باشد, تبليغ و براى مقبوليت آن نظريه پردازى مى كند. چنين ديدگاهى باعث شده كه نابرابرى رو به تزايد, همه جوامع سرمايه دارى غرب را به فكر چاره بيندازد. به همين دليل به رغم ادعاى اوليه اقتصاد اثباتى, امروزه هيچ كشورى امر توزيع درآمد را يكسره به بازار محول نمى كند. و براى كاهش نابرابرى و بى عدالتى به سياستگزاران دولتى ميدان داده مى شود. در مقياس جهانى نيز نابرابرى فزاينده شمال و جنوب, سازمان هاى جهانى را به تكاپو انداخته است.اقتصاددانان اثبات گرا, گرچه تصميم گيرى درباره عدالت را وظيفه خويش نمى دانند, ولى درباره علل پيدايش و رشد نابرابرى, سياست هاى توزيع درآمدى, و تعادل آن ها با ساير اهداف, مانند كارايى ساكت نمى نشينند و با ابزار و روش هاى خويش به كمك سياستگزاران مى شتابند.واقعيت جهان خارج نشان مى دهد كه چگونه فقر و نابرابرى, به رغم رونق موجود, در كشورهاى داراى نظام بازار رو به فزونى است. به طوريكه داشتن كار كامل تمام وقت نيز ضمانتى براى رهايى از چنگال فقر در آن كشورها فراهم نمى سازد. علت آن است كه توزيع درآمد در نظام بازار از يك سو به ميزان سرمايه (ثروت) موجود در نزد افراد (سرمايه انسانى, مالى يا فيزيكى) بستگى دارد; و از سوى ديگر به قيمتى كه بازار براى اين موهبت يا ملك موجود پرداخت مى كند. سرمايه مالى و فيزيكى به دليل قوانين و نهادهاى نامناسب به شكلى بسيار نابرابر توزيع شده است. سرمايه انسانى نيز چه از حيث ذاتى و چه از حيث قابليت هاى قابل اكتساب بسيار نابرابر است.قيمت پرداختى براى سرمايه نابرابر موجود نزد افراد, به كارايى آن در فرايند توليد و نيز قيمت محصول ناشى از آن بستگى مى يابد. مزد كه قيمت سرمايه انسانى (نيروى كار است), به كارايى نيروى كار و محصول حاصل شده از تلاش وى مربوط مى شود. كارايى ذاتى و اكتسابى مختلف است, قيمت محصول نيز در بازار و تابع عوامل عرضه تقاضا در ساختارهاى متفاوت بازارى است. در نتيجه مزد ممكن است به صفر نيز برسد (اگر محصول خريدار نداشته باشد, مانند دوران ركود). بهره, قيمت سرمايه مالى به دليل قبول نظام ربوى در نظام سرمايه دارى بازار تضمين شده و در گذشته و حال همواره مثبت بوده است. نابرابرى فزاينده دستاورد صاحبان ثروت مالى و ثروت بدنى از همين جا آغاز مى شود. به ويژه وقتى بهره مركب, بهره رايج است.اقتصاددان اثباتگراى مدافع نظام بازار, چون ذاتا و برخلاف ظاهر فراارزشى, مدافع نتايج توزيعى بازار آزاد است, از نظريه بهره ورى نهايى, تصويرى مناسب براى توزيع درآمد ترسيم مى كند. در حالى كه اين نظريه صرفا راهنماى تقاضاى مقدار بهينه نهاده براى رسيدن به سود حداكثر است و هيچ ربطى به مسإله عدالت ندارد. بنابراين ادعاى اين كه سهم هر نهاده در درآمد, با نقش آن در فرايند توليد آشكار مى شود, پس مزد, بهره و اجاره ى پرداختى عادلانه است, قابل قبول نيست. زيرا تعيين اين ها نه فقط به طرف تقاضا (كه نظريه بهره ورى نهايى ناظر به آن است), بلكه به طرف عرضه بستگى دارد. علاوه بر آن تركيب هر نهاده با نهاده هاى ديگر بهره ورى آن را عوض مى كند. دليلى وجود ندارد, وقتى نهاده هاى ديگر به مقدار مناسب عرضه نشود, يا تركيب آن ها به درستى صورت نگيرد, سهم ناچيز نهاده اى خاص, مثلا نيروى كار را عادلانه بدانيم. |
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
پرخاشگري وضوع پرخاشگري در روانشناسي از ديدگاه هاي گوناگوني مورد بررسي قرار مي گيرد. ديدگاه روانشناسي ژرفانگر نيز در زمره يكي از اين ديدگاه ها محسوب مي شود. رونق اين ديدگاه كه تا چند دهه قبل در روانشناسي بسيار پرآوازه بود، از اوايل قرن بيستم با شهرت فرويد آغاز شد. پرخاشگري آنچه اين روزها در جامعه ما و در سطحي وسيع تر در جوامع ديگر ديده مي شود، افزايش روز به روز خشونت است؛ خشونت هاي فردي، خانوادگي و اجتماعي. خشونت مي تواند آشكار و نافرهيخته و خودانگيخته باشد؛ مانند كتك كاري عابر با راننده در خيابان كه تا لحظاتي قبل همديگر را نمي شناخته و قصد خاصي نداشتند و در اثر يك خشم آني دست به اين كار زده اند. خشونت مي تواند آشكار و با برنامه ريزي باشد مانند انواع بزهكاري ها از قبيل قتل و زورگيري ، خشونت مي تواند فرهيخته (Sophisticated) و والايش يافته (Sublimated) باشد مانند خشونتي كه در رقابت هاي ورزشي وجود دارد، يا خشونتي كه در يك تابلوي نقاشي ديده مي شود. [والايش (Sublimation)يك مكانيزم رواني (defense mechanism) رشد يافته است يعني فرد غريزه خود را به جاي بروز به همانگونه كه درابتدا هست، به روشي بروز مي دهد كه از نظر اجتماع پذيرفته شده است] خشونت مي تواند پنهان باشدمانند رانندگي بي دقت وبي محابا (reckless driving) يا معطوف به خود مثل آزار خود (Selfinjury) و يا خودكشي (Suicide) .
اختلالات عاطفي ( پرخاشگري ) تعريف پرخاشگري پرخاشگري در واقع يک رفتار دفاعي آموخته شده در انسان است که هنگام تهديد سازگاري در وي ديده مي شود . در دوره نوجواني معمولاً پرخاشگري شايع بوده و رفتاري است که اکثر والدين از آن شکايت مي کنند .
بديهي است كه خشونت نوجوانان يكي از بزرگترين مشكلاتي است كه دانشمندان در هزاره جديد با آن مواجه ميباشند.عوامل مؤثر خشونت در نوجوانان و عاملهاي ذكر شده در اين مقاله،ناشي از خشونتي است كه كودكان در تلويزيون و فيلمها نگاه ميكنند،در نوع خاصي از موسيقي گوش ميدهند،و با كاربرد نامحدود و كنترل نشده ي اينترنت و بازيهاي ويدئويي و بازيهاي Coin-Up خشونت آميز بدان مبتلا مي گردند. [Chilton: 1997]. گزارش جديدي مبتني بر 30 سال تحقيق و بررسي به عمل آمده ازچهار سازمان بهداشت ملي آمريكا (انجمن پزشكي آمريكا،آكادمي طب كودكان آمريكا،انجمن روانپزشكي آمريكا و آكادمي روانپزشكي كودك و نوجوان آمريكا،اظهار ميدارد كه ارتباط مستقيمي ميان خشونت در رسانه ها و خشونت در كودكان وجود دارد.در اين مقاله،تأكيد عمده بر بازيهاي اينترنتي خشونت آميز به عنوان شكلي از رسانههاي جمعي الكترونيكي و نفوذ و تأثير آن بر كودكان و نوجوانان خواهد بود. تركل(Turkle)بر اين باور است كه كامپيوترها و بازيهاي كامپيوتري درحال حاضر به بخشي از نسل جديدي از اين نوع بدل گشته است كه درحال رشد و ترقي ميباشد.اگرچه ممكن است اين مقوله حقيقت داشته باشد،آنچه كه نگران كننده است اين است كه كودكان زندگي خود را از دست داده و رو به زوال و افول مي گذارند. اين مرگ در واقعيت به حقيقت نميپيوندد و مربوط به درد فيزيكي كه بتوان آنراتحمل نمود،نميشود.بلكه بنا به نظر گرين اتال(Green Etal) (19: 1998)اين نوع مرگها،مرگهاي الكترونيكي مي باشد كه بطور غيرواقعي برصفحات نمايشگرهاي كامپيوترهاي خانگي به وقوع ميپيوندد. تعاريفي از خشونت در رسانهها تعاريفي از خشونت توسط محققان مختلف طي سالها به منظور پيشبرد مطالعات درخصوص محتوي و مضمون خشونت در رسانهها ارائه گرديده و بسط يافته است.بعلاوه،سياستگزاران نيز با مسائلي ازقبيل آنچه كه بايد درخصوص محتوي و مضمون خشونت مطالعه و بررسي گردد،درگير ميباشند.از اين رو،آنچه را كه فردي،مضمون و محتوي آن را خشونت آميز در نظر ميگيرد،فرد ديگر ممكن است آن را در نظر نياورد و از اين رو تحت تاثير تصورات خشونت آميز قرارگرفتن از فردي به فرد ديگر متفاوت خواهد بود. در اينجا،به خلاصهاي از مراحل پيشرفت مفهوم خشونت در رسانه ها ميپردازيم.در اوايل سال1972،دكتر جرج گربنر (George Gerbner)،متخصص خشونت در رسانهها در ايالات متحده تعريفي از خشونت در رسانهها را به شرح ذيل ارائه نمود: "ابراز خشونت فيزيكي عليه ديگران يا خود،يا الزام به نشان دادن واكنش علي رغم خواست شخصي درحين احساس درد ناشي از آسيب ديدن". تعريف خشونت مهلك يا آزاردهنده بايد براساس قالب واژه هاي نماديني از درام(شور و هيجان)واقعي يا قابل باور باشد.خشونت طنز آميز و حتي خشونت فكاهي مي تواند حقيقي و قابل قبول باشد،حتي اگر از تاثير مضحك و خنده آور برخوردار باشد.اما تهديدات بيهوده،سوءاستفاده ي كلامي يا ايما و اشارههاي كميك با هرگونه عواقب واقعي نبايد به عنوان خشونت در نظر گرفته شود. در سال1976كميسيون سلطنتي خشونت درصنعت ارتباطات كانادا كه به عنوان كميسيون لامارش(Lamarsh) شناخته شده است،تعاريفي براي ماهيت خشونت و ماهيت خشونت در رسانهها ارائه نمود.طبق آن تعاريف،«خشونت هرگونه كنشي است كه بطور تاسف انگيزي با عنوان رفاه و سلامت فيزيكي،روانشناختي يا اجتماعي بر اشخاص يا گروههاي مختلف تحميل مي گردد.» در اين خصوص الووي(Alloway)و گيلبرتGilbert(99- 98: 1998)تصريح نموده اند كه تمايز ميان خشونت تام و نمادين ممكن است بويژه در بررسي تأثير بالقوه خشونت نهفته در بازيهاي ويدئوي/اينترنتي بر گفتمانهاي حالت مردي و مردانگي مفيد باشد. بنابراين خشونت تام مشخصا مبتذل،قابل پيش بيني و بطور كليشه ايي مردانه بوده و از محتوي سطحي و كم اهميت برخوردار مي باشد.درنتيجه،خشونت تام مخاطب را به مشاركت در تحريك براي تباهي و نابودي سوق مي دهد؛در صورتيكه،خشونت نمادين،برالتزام پيچيدگي،بحراني بودن و عقلانيت نسبت به مسائل و جريانات شدت مي بخشد. با درنظرگرفتن بازيهاي ويدئوي/اينترنتي،بيشتر فرض بر اين است كه اين بازيها،بازيگران را به درگيري غيرمنطقي و احساسي،رهانيدن تواناييهاي خطرناك و لذت بردن از تجارب جايگزين خشونت بي دليل و بي جهت دعوت مينمايد. با درنظرگرفتن خشونت در رسانهها،اينگونه تعريف شده است كه خشونت موجود در نشريات،فيلم،تلويزيون،موسيقي، با اجراي زنده،صرفاً شبيه به خشونت در زندگي واقعي نيست.علاوه بر آن،خشونت موجود در رسانهها ممكن است تعداد زيادي از مردم را در برگيرد،درحاليكه خشونت درنوع خود اينگونه نميباشد. در سال 1994پيشنهاد و طرحي توسط كميته دائمي امور قضايي و حقوقي ارائه گرديد.براساس اين طرح موضوع اصلاح يا اضافه نمودن مفهوم«ناهنجار»به تعريف ارائه شده از خشونت در رسانهها،عنوان گرديد. چنين تغييري به منظور منع واردات و فروش يا پخش كالاهايي با شاخص سلطه گر و غالب«استثمار بيش از اندازه يا تجليل ازترس،سبعيت يا خشونت»صورت پذيرفت. طرح فوق در سال1996توسط دپارتمان قضايي مورد بررسي و بازبيني قرار گرفت.مسائلي درخصوص قانونمند نمودن منع محتوي و مضمون خشونت مطرح گرديد.اثبات آزار و اذيت و توانايي براي تعيين استاندارد اجتماعي نيز به عنوان برخي از ملاحظاتي قلمدادگرديد كه تغييرات قانوني را بيش از پيش مشكل ميسازد. تحقيق در خصوص تاثيرخشونت و رسانهها تحقيقي كه به اين بخش از مقاله اختصاص يافته است،تمركز ويژهايي بر خشونت در تلويزيون و بازيهاي ويدئويي خواهد داشت.تقريباً اين تحقيق صرفاً درخصوص بازيهاي اينترنتي خشونتآميز وتأثير ناشي از آن بركودكان به عمل آمد،اما اگر شخص ماهيت تعاملي(برهم كنشي)اين بازيها را در نظر گيرد،صرفاً ممكن است ارتباطي وجود داشته باشد.مطالعه كليدي نشان دادكه ارتباط ميان خشونت در رسانهها توسط شخصي بنام دكتر ارون (Eron) ارائه گرديده است.وي گروهي از افراد جوان را براي مدت 22سال مورد مطالعه قرار داد و به اين نتيجه دست يافت كه افرادي كه بيشتر به تلويزيون تماشا مي كنند در سن هشت سالگي قريب به يقين خشن بوده،در سن30 سالگي،مرتكب جنايات هولناك بيشتري شده و درهنگام مشروب خواري پرخاشگرتر و تهاجميتر بوده و كودكان خود را بطور بيرحمانهتري نسبت به ديگران تنبيه مينمايند.با انجام تحقيقات ديگر،مطالعات دكتر ارون(Eron)تكرار گرديده و نتايج مشابه به دست آمد.طي تحقيقات بعدي،برندن سنتروال(Brandon Centerwall)،جنايتكاران جوان محكوم به زندان را كه مرتكب جرائم خشونت آميز شده بودند را مورد مطالعه اجمالي قرار داد. يك چهارم تا يك سوم گزارشات بروجود شباهت در تكنيكهاي جرم و جنايت دلالت مينمود كه آنها در تلويزيون مشاهده كرده بودند.شايد بازگو نمودن اين مطلب كه سطح خشونت در خلال كارتونهاي صبحگاهي بيش از سطح خشونت در ديگر برنامه هاي تلويزيوني در خلال ساعات پربيننده تلويزيون ميباشد،مضحك باشد،اما واقعيت اين است كه 20 تا 25 عمل خشونت آميز در هر برنامه ي كارتون صبحگاهي در مقابل 3 تا 5 عمل خشونت آميز در هر برنامه ي ساعات پربيننده تلويزيون به چشم مي خورد. علاوه بر آن مؤسسه ملي بهداشت رواني به اين نتيجه دست يافت كه 3/80درصد از كل برنامههاي تلويزيوني بر اعمال خشونت آميز مشتمل ميگردد و آن دسته از كودكاني كه درعصر حاضر به دنيا آمدهاند،تا رسيدن به سن 18 سالگي شاهد 200 هزار عمل خشونت آميز در تلويزيون خواهند بود. با در نظرگرفتن بازيهاي ويدئويي،برنت دي وال(Brent de waal)دانشجوي آزمايشگاه رسانههاي دانشگاه سيمون فريزر(Simon – Fraser)،تأثيرفيزيولوژيكي بازيهاي ويدئويي را برروي انسان مطالعه نمود.دي وال گروهي از نوجوانان16ساله را در مقابل بازيهاي ويدئويي خشونت آميز مختلف نشانده و واكنشهاي فيزيولوژيكي آنان را مورد بررسي و سنجش قرار داد. وي ميزان فعايت الكتريكي پوست(واكنشهاي پوستي گالوانيكي)،و نيز ضربان قلب بازيگران را كنترل نمود.دي وال با واكنشهاي پوستي گالوانيكي و ضربانهاي قلبي مواجه گرديد كه مطابق با محتوي بازي به طور جداگانهايي نوسان مييافت.بنابراين اختلافي ميان اين موضوع وجود دارد كه آيا بازي كه آنها انجام ميدهند برحسب ميزان فعاليتشان خشونت آميز يا غيرخشونت آميز ميباشد.در بخش بعدي اين مقاله،توجه بيشتري را بر تأثير فيزيولوژيكي خشونت در رسانهها برروي كودكان مبذول خواهيم نمود. تعريف خشم الف) بررسي موضوع پرخاشگري به طور كلي : • 1. شناخت تعاريف مختلف از پرخاشگري. • 2. بررسي و شناخت عمل ايجاد پرخاشگري. • 3. بررسي عوامل تشديد كننده يا تخفيف دهنده. • 4. بررسي عواملي كه ميتوان به كمك آنها پرخاشگري را در بيماران پيشبيني كرد. ب- بعد از آشنا شدن با موضوع پرخاشگري، در صورت برخورد با اين نوع بيماران ميتوان به ترتيب زير عمل نمود: • 1. ارزيابي بيمار، يعني بررسي علل ايجاد كننده پرخاشگري در بيمار. • 2. كنترل و درمان بيمار با توجه به علت زمينهاي پرخاشگري. تعريف تعريف كلي از خشونت ‹‹ violence ›› يك عمل عمدي ايجاد صدمه جسمي در فردي ديگر است. اين عمل ميتواند شامل تهاجم، تجاوز به عنف، دزدي و ديگركشي باشد. سوء رفتار جسمي و جنسي با بزرگسالان، كودكان و سالمندان جزء اعمال خشونتآميز شمرده ميشوند. عناوين ديگري كه ميتواند در رابطه با خشونت در پرخاشگري مطرح شود، عبارتند از: از كوره در رفتن Affective incontinence پرخاشگري Aggression تحريك پذيري Irritability بيقراري Agitation هيجان و پرتحركي Excitement اضطراب Anxiety هراس panic ترس Fear البته هر كدام از اين عناوين و علائم ميتواند جزئي از علائم يك اختلال روانپزشكي باشد كه هر كدام جاي بحث جداگانه دارد.
فرخیان
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
طرح درس براي آموزش مهارتها
تدريس برنامهريزي شده (planned teaching) يكي از اصول پذيرفته شدهي آموزش نوين است. اين نوع تدريس بر مبناي اهداف آموزشي مشخص، كه با نگرش ايجاد تغيير در رفتار و عملكرد آموزشگيرنده تهيه ميشوند صورت ميگيرد و در واقع به تعريف آنچه آموزش دهنده بايد به آموزش گيرنده ارائه دهد، ميپردازد.
بايد اين نكته را در نظر داشت كه دانشجويان پزشكي با هدف اصلي تربيت پزشك عمومي آموزش ميگيرند و هر قدم از آموزش دورهي پزشكي عمومي بايد در جهت ايجاد توانايي در طبابت عمومي باشد. پژوهش انجام شده در سال 1373 در مورد مهارتهاي مورد نياز و مشكلات شغلي پزشكان عمومي در مراكز بهداشتي - درماني نشان داد كه متأسفانه پزشكان عمومي در جريان كار به مهارتهايي نياز دارند كه در آموزش پزشكي به آنها توجه نميشود و برخي از مهارتهاي كسب شده نيز از كفايت لازم برخوردار نيستند.
با توجه به مشكلات ناشي از عدم تناسب محتواي آموزش با وظايف و مسؤوليتهاي افراد, چارچوبي مشخص براي هر درس لازم است. براي تضمين اجراي اين چارچوبها كه اصطلاحاً طرح درس (lesson plan) ناميده ميشوند، همكاري تمام استادان, به خصوص استاداني كه در زمينهي فرآيند آموزش و طرح درس مجرب هستند مورد نياز است.
طرح درس
طرح درس به خط مشي آموزشي اطلاق ميشود كه توسط معلم براي يك جلسه درس تدوين ميشود. هدف از تهيهي طرح درس، توليد يك درس يا مجموعهاي از درسهاست كه نشاندهندهي اقدامات منظم و منطقي معلم براي اجراي آموزش است. اين طرح درس، نقشهي آموزشي است كه توسط معلم و بر اساس شرايط و امكانات سازماني كه در آن خدمت ميكند تهيه ميشود. به عبارت ديگرطرح درس چارچوب تدريسي را طراحي ميكند كه بر اساس آن، استاد و دانشجو در هنگام تدريس با هدفي مشترك و مشخص به يك سو حركت ميكنند.
تدوين اهداف آموزشي و تدريس طراحي شده باعث افزايش فراگيري دانشجويان ميشود. مكتوب كردن طرح درس با اين كه گام مثبتي در جهت فرهنگ ثبت آموزشي و جلوگيري از اعمال سليقه در اجراي اهداف آموزشي است، اما نوشتن به تنهايي ضمانت اجرايي ندارد و بايد به طور جدي مديريت شود.
طرح درسي كه خوب تهيه شده باشد ميتواند:
فعاليتهاي آموزشي را نظم دهد؛
وظيفهي معلم و دانشجو را مشخص كند؛
توجه معلم را به انتخاب روشهاي مناسب جلب نمايد؛
ارزشيابي معلم توسط مؤسسهي آموزشي را آسان كند؛
باعث شود دانشجو و معلم با اعتماد بيشتري سر كلاس درس حاضر شوند؛ و
ارزشيابي دانشجو توسط معلم را آسان كند.
اجزاي طرح درس:
در طرح درس با توجه به عناوين مهارتها, اهداف كلي را به رفتارهاي ويژهي عيني، تجزيه و سپس مشخصات هر يك از اين رفتارها را با توجه به امكانات آموزشي موجود و نوع اهداف آموزشي مشخص ميكنند. مجموعهي اين اهداف كلي را كه در رابطه با هر مهارت نوشته ميشوند، طرح درس ميناميم كه راهنماي تدريس استاد است و توسط خود وي نوشته ميشود.
يك طرح درس كامل براي هر مهارت از 13 جزء زير تشكيل شده است:
1) اهداف كلي (instruction objectives): اين اهداف بايد به صورتي نوشته شوند كه پيامد آموزش (learning outcome) را بيان كنند. هر هدف كلي فقط يك موضوع را شامل ميشود و پيامد آموزشي را به صورت كلي اما روشن، با يك فعل كلي بيان ميكند. تعداد اين اهداف كلي با توجه به نوع مهارت، قابل انعطاف است.
2) رفتارهاي ويژهي عيني (special objectives behaviors): هر هدف كلي با توجه به ميزان اهميتي كه دارد، به چند رفتار ويژهي عيني تقسيم ميشود. اين رفتارها در مجموع, اهداف آموزشي مربوط به هر هدف كلي را دربر ميگيرند. تفاوت آنها با هدف كلي اين است كه مستقيماً قابل اندازهگيري هستند و اجزاي خاص خود را دارند.
اجزاي هر رفتار ويژهي عيني عبارتند از:
الف– عمل (action)، مثل بيان كردن, انجام دادن, تزريق كردن.
ب– محتوا (what)، مثل وسايل مورد نياز را, مادهي بيحسي را.
پ– شرط (condition)، منظور موقعيتي است كه در آن ارزشيابي انجام ميشود، مثل بر روي مولاژ يا در درمانگاه با حضور مريض واقعي.
ت– ضابطه (criteria)، معياري كه مشخص ميكند هدف آموزشي برآورده شده است، مثل پنج مورد از وسايل مورد نياز, mmHg10± خطا در اندازهگيري فشارخون.
3)حيطههاي اهداف: هر رفتار ويژهي عيني بر حسب نظريهي Bloom در يكي از حيطههاي زير قرار ميگيرد. مشخص كردن اين حيطهها در تعيين شيوههاي ارزشيابي بسيار مهم است.
الف – حيطهي شناختي (cognitive) يا مهارتهاي ذهني.
ب– حيطهي نگرش (attitude) يا مهارتهاي ارتباطي.
پ- حيطهي رواني - حركتي (psychomotor) يا مهارتهاي عملي.
4) وسايل مورد نياز: وسايلي كه براي انجام صحيح مهارتها لازم است و تعداد هر وسيله را بيان ميكند.
5) عرصهي آموزش: بيان ميكند كه آموزش در كلاس معمولي مركز مهارتها يا كلاس داراي امكانات خاص انجام خواهد شد.
6) محتواي آموزش: متناسب با هر رفتار ويژهي عيني, رؤوس مطالب به خصوص نكات كليدي و مهم در اين قسمت نوشته ميشوند.
7) مراجع: كتاب مرجع هر رفتار ويژهي عيني را ميتوان به طور جداگانه مشخص كرد.
8) استراتژي آموزش: استراتژي آموزش محوريت معلم يا دانشجو را در كلاس درس مشخص ميكند. در روشهاي آموزشي دانشجو محور, دانشجو فعال است و تنها روش يادگرفتن را از استاد ميآموزد نه خود مطالب آموزشي را.
9)فعاليتهاي معلم: آن چه كه معلم در جريان آموزش هر رفتار ويژهي عيني انجام ميدهد، اعم از سخنراني كردن, انجام دادن مهارت, پاسخ دادن.
10)فعاليتهاي دانشجو: آن چه كه دانشجو در جريان آموزش هر رفتار ويژهي عيني انجام ميدهد، اعم از سؤال كردن, مشاهده كردن, انجام دادن مهارت.
11) رسانههاي كمك آموزشي: متناسب با هر هدف, معلم از رسانهي آموزشي خاصي استفاده ميكند. اين رسانهها بسته به امكانات دانشگاه ميتواند شامل اسلايد, فيلم و ... باشد.
12) شيوههاي ارزشيابي: جهت برآورده شدن اهداف آموزشي, بهتر است دانشجويان در آغاز آموزش مهارت, از روشهاي ارزشيابي و معيارهاي آن مطلع شوند. روشهاي مختلف سنجش اعم از آزمون شفاهي, امتحان توصيفي (essay)، آزمونهاي چند گزينهاي (MCQ) و امتحان باليني به روش OSCE با توجه به امكانات گروه, تعداد دانشجويان و حيطهي آموزشي هر رفتار ويژهي عيني انتخاب ميشود.
13) زمان لازم براي آموزش: با توجه به تجربهي معلم در انجام مهارت مربوطه، زمان لازم براي هر مرحله مشخص ميشود.
نكته:
در صورتي كه هر كدام ازموارد فوق در تمامي قسمتهاي جدول طرح درس تكرار ميشوند، ميتوان آن را به بالاي صفحه منتقل نمود (به پايان همين مقاله رجوع كنيد).
در صورت اجراي موفقيتآميز طرح درس انتظار ميرود كه در پايان هر جلسه، دانشجو از نظر عملي آمادهي انجام مهارت مربوطه باشد و تا حدود زيادي از اضطراب وي كاسته شده باشد. اين امر سيستم بهداشتي - درماني كشور را در ارائهي خدمات به مردم ياري ميكند و كيفيت را به طور قابل ملاحظهاي افزايش ميدهد.
مراحل چندگانهي يادگيري مهارتهاي باليني براي يادگيري مهارتهاي باليني روشهاي متعدد و متنوعي وجود دارد كه با استفاده از آنها دانشجو ميتواند مهارت ذكر شده را فراگيرد و در روشهاي انتهايي، آنها را در عمل انجام دهد. براي انجام يك مهارت ابتدا كسب دانش (knowledge) در مورد چگونگي انجام آن مهارت بسيار اهميت دارد. پس از آن بايد از روش هايي استفاده نمود كه چگونگي انجام مهارت را هر چه ملموستر به يادگيرنده نشان ميدهد.
مراحل چندگانهي يادگيري مهارتهاي باليني
1- خواندن نوشتهاي كه مهارت در آن توضيح داده شده است مانند كتاب، جزوهي آموزشي، يا طرح درس مدون.
2- توضيح چگونگي انجام مهارت توسط معلم در كلاس درس يا مركز مهارتها.
3- ديدن عكس و تصاوير شماتيك كه چگونگي انجام مهارت را نشان ميدهد.
4- مشاهدهي فيلمهاي انجام مهارت.
5- انجام مهارت بر روي مولاژ يا مانكن.
6- انجام مهارت بر روي بيمارنما.
7- انجام مهارت بر روي بيمار واقعي تحت نظارت معلم.
8- انجام مهارت بر روي بيمار واقعي به صورت مستقل.
مراحل فوق پيشرفت تدريجي يادگيري مهارت را شامل ميشوند، به طوري كه در مرحلهي آخر، دانشجو با استفاده از تجربيات قبلي اين توانايي را يافته است كه مهارت را به صورت مستقل انجام دهد.
مهارتهاي ويژه
دانشجوي پزشكي غير از كسب مهارتهاي لازم براي انجام معاينات فيزيكي و انجام اقدامات تشخيصي به مهارتهاي ديگري نيز در طول طبابت خويش نيازمند است. به كسب توانايي در انجام اين مهارتها از جمله ارتباط صحيح پزشك با بيمار، پروندهنويسي، نسخهنويسي و غيره در آموزش پزشكي در دانشگاههاي كشور اهميت چنداني داده نميشود. در صورتي كه آنها لازمهي طبابت صحيح ميباشند.
مركز مهارتها مكان مناسبي است كه اين گونه مهارتهاي ويژه به دانشجويان آموزش داده شود. آموزش اين مهارتها ميتواند در قالب كارگاهي صورت گيرد.
به عنوان نمونه در زير روشهاي متعددي كه براي كسب مهارت ارتباط پزشك و بيمار وجود دارد، ذكر ميشوند:
— براي يادگيري اين مهارت ابتدا بايد اصول ارتباطات پايهي پزشك و بيمار و موقعيتهاي مشكل به دانشجو آموزش داده شود. در اين مورد تهيهي جزوات آموزشي كه به اصول و نكات اساسي ارتباط، اشاره نمايد مفيد به نظر ميرسد.
— پس از آن ميتوان فيلم هايي را كه در آنها ارتباط و مصاحبهي پزشك و بيمار به تصوير كشيده شده، نمايش داد و اين فيلمها را با استفاده از چكليست و بحث گروهي نقد كرد.
— در صورت وجود امكانات ميتوان از بيمارنما استفاده نمود كه دانشجو با وي مصاحبه مينمايد و از اين ارتباط فيلمبرداري ميشود. سپس اين فيلم در حضور معلم توسط دانشجويان ديگر مورد نقد و بررسي كارشناسي قرار ميگيرد. در اين مورد بررسي در گروه كوچك به يادگيري بهتر و باز شدن مطلب كمك بيشتري مينمايد.
— دانشجويان ميتوانند با بازي كردن نقش (role playing) با يكديگر مصاحبهي دونفره انجام دهند و نقش پزشك و بيمار را بازي كنند. سپس هر يك از طرفين به طرف مقابل بازخورد دهد.
— ميتوان در مورد چگونگي مواجهه با موقعيتهاي مشكل با ارائهي موردي از ارتباط با همراهان بيمار توسط نمايش فيلم بحث گروهي نمود.
— ميتوان دانشجو را به محيط واقعي برد و نحوهي ارتباط وي با بيمار در شرايط واقعي را مورد ارزيابي قرار داد و نواقص را بر طرف كرد.
با استفاده از روشهاي فوق مهارتهاي ارتباطي به شكل ملموس و به طور كامل به دانشجو آموزش داده ميشود تا در عمل به مورد اجرا گذاشته شود.
ميتوان مهارت را در قالب اجراي يك كارگاه، آموزش داد. به عنوان نمونه، ايستگاههاي اجرا شده در يك كارگاه پرونده نويسي ميتواند موارد زير باشد:
پس از بيان اهداف كارگاه، انجام پيش آزمون و آشنايي با پروندهنويسي و موارد ثبت رايج، ايستگاهها شروع ميشود.
ايستگاه اول: مشاهدهي پروندههاي ناقص و گزارش كتبي نقايص آن.
ايستگاه دوم: دانشجو نكات پراكندهاي از اطلاعات پزشكي چند بيمار را مرتب ميكند. با استفاده از دستورات غير استاندارد و نامرتب يك دستور استاندارد تهيه ميكند.
ايستگاه سوم: با شنيدن نوار صوتي مصاحبهي پزشك و بيمار يك «پيشرفت بيماري» استاندارد تهيه و چند پيشرفت بيماري موجود نقد ميشود.
ايستگاه چهارم: يادداشت on-service و off-service را در مورد چند پرونده مينويسد و با نمونهي مشابه مقايسه ميكند.
ايستگاه پنجم: با استفاده از چند پرونده، خلاصه پرونده مينويسد و چند خلاصه پرونده را نقد ميكند.
ايستگاه ششم: پس از شنيدن نوار، نامهي ارجاع آن را به پزشك مربوطه مينويسد و با متن استاندارد مقايسه ميكند.
سپس پس آزمون انجام شده و برنامهي كارگاه ارزيابي ميشود.
جدول طرح درس
عنوان مهارت: گروه آموزش گيرنده (هدف): تعداد فراگيرندگان: عرصهي آموزش:
پيشنيازها: استراتژي آموزش: مراجع: مدت زمان لازم:
زمان شيوههاي ارزشيابي رسانههاي كمك آموزشي فعاليتهاي دانشجو فعاليتهاي معلم وسايل مورد نياز محتواي آموزش حيطه هدف رفتارهاي ويژهي عيني (داراي عمل، محتوا، شرط و ضابطه) هدف كلي
به عنوان نمونه جداول تكميل شدهي طرح درس و مراحل اجرايي مهارت رگگيري از وريد محيطي در زير نشان داده شده است.
فرم طرح درس ويژه مهارتهاي پزشكي
عنوان مهارت : Peripheral vein cannulation پيشنياز : مطالعهي جزوات آموزشي مربوطه تعداد فراگيران : 6 نفر زمان : 16 دقيقه
رفرانس براي دانشجو: OSKI/ 1999، Handbook of pediatrics، كتاب نلسون 2000
زمان شيوه ارزشيابي فعاليتهاي دانشجو فعاليتهاي مدرس وسايل مورد نياز رفتارهاي عيني ويژه هدف كلي
2 OSCE انتخاب وسيله نمايش دادن انواع آنژيوكت، سوزن باترفلاي 20-18، سرم، ميكروست، تورنيكه، IV-Stand، سرنگ، دارو (آمپول يا ويال) وسايل مورد نياز را انتخاب نمايد. دانشجو بتواند انفوزيون وريدي در كودكان را به درستي و با رعايت شرايط استريل انجام دهد.
2 OSCE انتخاب محل نمايش دادن مولاژ تزريق وريدي كودكان محل مناسب را انتخاب نمايد.
2 OSCE استريل كردن نشان دادن نحوه انجام كار الكل 70%، بتادين شرايط استريل جهت انفوزيون وريدي را ايجاد نمايد.
5 OSCE انفوزيون روي مولاژ نشان دادن نحوه انجام كار آنژيوكت، ميكروست، Iv- stand رگ انتخاب شده را به درستي كانوله كند.
2 OSCE كار بر روي مولاژ نشان دادن نحوه انجام كار آنژيوكت، ست سرم، سرم نمكي cc 500 ست سرم را در شرايط استريل به آنژيوكت متصل نمايد.
3 OSCE معدوم كردن وسايل نشان دادن نحوه انجام كار ظرف مخصوص سر سوزن وسايل مصرف شده را به درستي معدوم نمايد.
مراحل اجرايي ايستگاه آموزشي مهارت
عنوان مهارت: Peripheral Vein Cannulation
وسايل مورد نياز(نوع و تعداد): انواع سرنگ (تعداد فراگير)، دارو (1 عدد)، سرم (2 عدد)، ميكروست (2 عدد) ، سوزن باترفلاي (تعداد فراگير)، آنژيوكت (به تعداد فراگير)، IV stand (2 عدد)، Medicine cup (2 عدد)، تورنيكه (2 عدد)، الكل 70% (2 عدد)، دستكش يكبار مصرف (تعداد فراگير)، ظرف معدوم كردن سرسوزن (1 عدد) و ليدوكائين 1% (1 شيشه).
مراحل اجرا:
توضيحات و دلايل مراحل
وسايل مورد نياز را انتخاب كنيد.
_ شستن دستها از انتشار ميكروارگانيسم جلوگيري ميكند.
_ پوشيدن دستكش دستها را از ترشحات خوني محافظت ميكند. دستها را بشوييد و از دستكش يكبار مصرف استفاده نماييد.
_ وريدهاي دست از مچ هستند. _ دارو را از آمپول يا ويال بكشيد.
_ سرم يا ميكروست را روي IV stand آماده كنيد و سيستم را هواگيري كنيد.
_ ابتدا وريدهاي ديستال را انتخاب كنيد كه به اندازهي كافي بزرگ هستند.
_ مدت زمان استفاده از رگ و در دسترس بودن آن را در نظر بگيريد. ابتدا محل مورد نظر را انتخاب نماييد و اندام مورد نظر را با دست همكار نگه داريد.
حركت دايرهاي از مركز به محيط سبب ميشود عفونت كمتر از محيط به مركز منتقل شود. الكل باعث هموليز ميشود. محل مورد نظر را به وسيلهي پنبه الكل با حركت دايرهاي از مركز به محيط پاك كرده و اجازه دهيد كه خشك شود.
_ تورنيكه باعث اتساع وريدها ميگردد.
_ استفاده از گاز در زير تورنيكه سبب آسيب كمتر به پوست ميشود. تورنيكه را در بالاي محل مورد نظر قرار دهيد.
_ چند ميليمتر در بافت زير جلدي كمك به جايگزيني سوزن مينمايد. در صورت استفاده از باترفلاي، سوزن را با زاويهي 30 درجه چند ميليمتر پايينتر از رگ وارد نماييد.
پيشرفت بيشتر سوزن ميتواند باعث پارگي جدار رگ شود. به سرعت وارد رگ شويد تا از چرخش رگ جلوگيري كنيد.
در صورت برگشت خون، تورنيكه را باز كنيد.
باز بودن رگ را با 3-2 ميلي ليتر نرمال سالين امتحان نماييد.
فيكس كردن، طول زمان استفاده از رگ را بيشتر ميكند. محل ورود سوزن را كمي پماد آنتي بيوتيكي بماليد و با گاز بپوشانيد و با چسب فيكس كنيد و با آتل عضو را ثابت نگهداريد.
_ در بعضي از كودكان از ليدوكائين 1% و يا پماد موضعي استفاده ميشود.
_ از آنژيوكت 22 و 24 استفاده كنيد.
_ سوراخ كردن پوست مانع صدمه كاتتر ميشود.
_ از سوزن 18 يا 20 استفاده شود. در صورت استفاده از آنژيوكت ميتوان پوست را 1 سانتيمتر دورتر از محل با سوزني كمي بزرگتر از كاتتر مورد نظر سوراخ كرد.
كاتتر را به طور مستقيم از پوست يا از طريق محل سوراخ سوزن وارد كنيد و با ورود خون كاتتر را چند ميليمتر جلو ببريد.
كاتتر بدون مانعي بايد جلو برود. سپس استيلت را در محل قرار دهيد و كاتتر را به داخل رگ جلو ببريد.
در صورت وجود كاتتر در رگ، استيلت را مجددا به داخل كاتتر نبريد زير ا باعث وارد شدن قطعات پلاستيك در خون ميگردد. براي اطمينان از باز بودن، رگ شستوشو داده ميشود. استيلت را خارج كنيد. تورنيكه را باز كنيد. با حدود 3-2 ميلي ليتر نرمال سالين شستوشو دهيد.
فيكس كردن اندام به طول زمان استفاده از رگ كمك مينمايد. محل ورود آنژيوكت را كمي پماد آنتي بيوتيكي بماليد و با چسب شفاف فيكس نمائيد.
سوزن در ظرف مخصوص جمعآوري شود تا در زمان جمعآوري زباله در دست افراد شاغل نرود و مانع انتشار بيماري گردد. سوزن را در ظرف مخصوص معدوم كنيد و سرنگ را در ظرف مناسب بياندازيد.
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
زیــن دایره مینا خونیـن جگرم مـی ده
تا حل کنم این مشکل در ساغر مینایی |
|||||
|
|||||